سلام؛ اميدوارم حال همگی خوبه خوب باشه
امروز گفتنيهای زيادی داريم پس بی مقدمه و سری ميرم سر «مثل منصور»: تو اين مدتی که «مثل منصور» داشتيم؛ خوبيهایی رو بدست اورديم که منشاء تمامشون منصور عزيزه. منصورمون با تمام خوبيها و بزرگيهاش برامون مقصد شد و ما همگی سعی کرديم نشون بديم منصوری فقط همين سه بخش ساده نيست. ما سعی کرديم نشون بديم پشت اين کلمه به ظاهر ساده يه دنياست؛ دنيايی که خيليها شايد بهش فکر هم نکردن اما ما با هم؛ با کمترين داشته هامون شروع کرديم و اونو ساختيم. اول جاده هرچی داشتيم برداشتيم و هرچی احتياج بود تو مسير بدست اورديم؛ بهترينها رو برداشتيم و بديها رو جا گذاشتيم. ديگه مهم نبود که کی از کجا شروع کرده؛ مهم اين بود که اونم مثل ما عاشقه. کوله بارمون پر شد از اندوخته هايی که خيليها حسرتشو ميخوردن. حالا ديگه منصوری سه حرف ساده نيست! چون منصوريها نشون دادن که منصوری شدن يه افتخاره و کمتر کسی ميتونه مثل منصور مثل هيچ کس نباشه. خب اينم از اخرين پلان «مثل منصور». حالا نوبت «تا منصوره»...
تو «تا منصور» قبلی گفتيم که يکی از بهترين راه های ايجاد تمرکز ايجاد علاقست. قرار شد راه هايی پيشنهاد بديم تا به درسايی که مورد علاقمون نيستن علاقه مند بشيم. راه های زيادی وجود داره که من دوتاشونو ميگم: ۱.يکی از راه های ايجاد علاقه اطلاعات اوليست. اگه نسبت به مطلبی که ميخونيم اطلاعاتی هر چند کم داشته باشيم نا خوداگاه علاقه مند به مطالعه بيشر ميشيم. به همين خاطره که تو سيستم اموزشی پيشنهاد ميشه که قبل از ورود به کلاس؛ درس جديد (هر چند سطحی) مطالعه بشه. ۲.يکی ديگه از راههای ايجاد علاقه (که موثرتر هم هست) شوخی با کتابه! يعنی برای هر مطلبی (هر قدر هم سخت و سنگين) مثالهايی همراه با شوخی بياريم. مطالبی که بار هيجانی دارن بهتر تو حافظه باقی ميمونن و راحتتر به خاطر اورده ميشن. ما هم از اين موضوع استفاده ميکنيم و با کتاب شوخی ميکنيم.

(پرستو جان يه دنيا ممنون بابت عکس زيبايی که برام فرستادی
)
البته قسمت «تا منصور» يا در اصل تمرکز خيلی مفصل تر از مطالب گفته شده بود؛ اما متاسفانه ۹۰ دقيقمون به پايان رسيده و مجبوريم به همين مطالب اکتفا کنيم. دوستانی که تمايل دارن در رابطه با اين موضوع اظلاعات بيشتری داشته باشن ميتونن با خود من در تماس باشن (Yahoo ID:firegirl_fm)و يا به منبع اصلی (کتاب تمرکز؛ نوشته:دکتر م.حورايی) مراجعه کنن.
گاهی وقتا مجبوريم برای رسيدن به يه هدف بزرگ هدفای هر چند بزرگ ديگه رو تو نوبت بزاريم. گاهی لازمه از کاری که عاشقشيم و ادمايی که با تمام وجود دوسشون داريم فاصله بگيريم. گاهی لازمه چند ماهی با ترک چيزايی که دوسشون داريم غصه دار بودن و تحمل کنيم. گاهی لازمه با دور افتادن از دوستای خوبمون هوا ابری و بعد بارونی بشه. گاهی لازمه پلکامونو مقابل يه دنيا خوبی رو هم بزاريم فقط واسه اينکه به هدفی که ميخوايم برسيم. تو مثل منصور و تا منصور اينا رو گفتيم؛ سعی کرديم همينا رو ياد بگيريم و تمرين کنيم؛ مگه نه؟ حالا که حرفا و تمرينا تموم شده وقت اجراست. اجرای همه ی دستوراتی که ياد گرفتيم. اجرای تمريناتی که حداقل برای من خيلی سخته.تا امروز سعی کردم اگه چيزی مينويسم؛ اگه تمرينی ياد ميدم؛ متن نوشته هام بر خلاف قالبمون سفيد سفيد باشه؛ اما اينبار با همه ی تلاشم فقط نذاشتم سياه بشه. اينبار خاکستريه خاکستری مينويسم؛ اخه انگار تلخيه خداحافظی يه سنت شده و سنت شکنی هم خيلی سخته.

راستش تصميم گرفتم مدتی از گروه منصوريها خداحافظی کنم و يه مرخصی چند ماهه بگيرم. سخته اما چاره ای نيست. امروز برای هدفه بزرگی مجبورم گروهمونو موقتآ ترک کنم و بی شک فردا برای رسيدن به هدفی که تو اين گروه دارم چشمامو رو خواسته های ديگه ميبندم. اين قانون دنيای ماديه ماست؛ همه چيز در ان واحد و بی زحمت به دست نمياد. برای رسيدن به خواسته های کوچيک و بزرگ بايد کم و زياد تلاش کنيم.
اگه يادتون باشه تو اپديت اول فراريتيو نوشتم «طبق سنت همه ی مکتوبه ها اول اخر کارم از همه ی ادمايی که بهم کمک کردن و همه ی اونايی که دوسشون دارم تشکر ميکنم. گفتم گاهی فرصت ميشه يا شايد ميدن که اخر نوشته رو ثبت کنی؛ گاهی هم ۹۰ دقيقه بی فرصت تلافی تموم ميشه! اما انگار اينجا وقت اضافی داريم. پس حالا که وقت هست سنت و به جا ميارم. خيليها با حرفاشون؛ کامنتاشون و دلگرمياشون تو اين راه به من کمک کردن از همشون تشکر ميکنم و اميدوارم فرصت جبران پيش بياد.

(زهره جان ممنون بابت عکسی که فرستادی
)
و اما سيامک عزيز؛ بخاطر فرصتی که بهم داد ازش تشکر ميکنم. فراريتيو فرصت خوبی بود تا با شما اشنا بشم. بودن تو جمعی که ميدونم با من هم احساسن و مثل من عاشقن واسم خيلی جالب بود. من از اين گروه چيزايی ياد گرفتم که تو هيچ گروهی حرفشم نيست. من تو اين گروه روزايی رو گذروندم که لخظه لحظه اش واسم مهمه و ثبتش کردم؛ همه ی اين تجربه های خوب و مديون فرصتهای طلايی هستم که سيامک عزيز و ميلاد ملاحتی عزيز بهم هديه کردن. خرده گرفتن های سيامک از نوشته هام و همينطور ارزيابی و نمره دادن هاش بهم کمک کرد تا هرچند کم بهتر باشم. ممنون سيامک جان.

(ممنون از ميلاد کيانی عزيز بابت عکس زيبايی که فرستاده
)
و اما من؛ من و يادتون نره همونطور که من شما و خوبيهاتونن فراموش نميکنم. من و ببخشين اگه کسی و با حرفام ناراحت کردم و اگه اونی نبودم که بهتر بود باشم. خب ديگه وقته رفتنه؛ در اخر سال نو رو تبريک ميگم و برای منصور عزيز؛ همه ی منصوريها و همه ی ادمای خوب دنيا بهترينها رو ارزو ميکنم و دعا ميکنم به هرچی که ميخوان و صلاحه برسن.
موفق و پايدار باشيد
