تبليغاتX
وبلاگ رسمی هواداران ستار
[go: up one dir, main page]













Powered By
BLOGFA.COM

:: بزرگی خوانندگان : دیدگاه کمّي يا كيفي ؟ ( بخش اول ) ::

     ستار

 

       راوي : قبل از هر سخني از آقا رامين تشكّر مي كنم كه نوشته هاي ناقص اينجانب را در اين وبلاگ قرار دادند . مجددا تاكيد مي كنم كه نوشته هاي من فقط جهت آگاهي رساني است ، چرا كه مي دانم دسترسي به واقعيت ها از طريق اينترنت براي هموطنان - بخصوص ايرانيان داخل كشور - خيلي دشوار و از جهاتي امكان ناپذير است و مجددا اين مطلب را يادآور مي شوم كه من نه از سوي ستار مي نويسم و نه به وسيله ي كسي فرستاده شده ام . به عنوان كسي كه در لوس آنجلس زندگي مي كند و امور هنري را از نزديك مي بيند ، قصد من فقط بيان حقايقي است كه ممكن است زير فشارهاي تبليغاتي كاذب تلويزيوني مدفون شده باشند . من تا حد امكان به طور مستند و مكتوب اطلاعات خود را با شما تقسيم مي كنم ؛ ولي لطفا خودتان هم تحقيق كنيد و اين مطالب را ارزيابي نماييد .

 ***

      گمان مي كنم كه همه ي بازديد كنندگان اين وبلاگ قبول دارند كه گوگوش ، داريوش ، ابي و ستار از خوانندگان سطح اول ايران هستند . اما به نظر مي رسد كه اين روزها وزن و ارزش يك هنرمند و جايگاه مردمي او به دليل فشارهاي تبليغات تلويزيوني ، به غلط در مقياس مكاني كه در آن برنامه اجرا مي كنند سنجيده مي شود . من قبلا در مورد تبليغات و جريان هاي سياسي پشت پرده ي كنسرت هاي بزرگ براي برخي از هنرمندان در پست قبلي توضيحاتي دادم ؛ اما در اين جا ذكر چند مورد ديگر ضروري است :

      ۱- بايد به هنرمنداني همچون ابي و داريوش به دليل زيركيشان تبريك گفت ! چرا ؟

      به اين سبب كه آن ها معمولا هنگامي كه در مراكز كوچك برنامه دارند ، هيچ اصراري به تبليغات تلويزيوني به سمت ايران ندارند و بدشان نمي آيد كه فقط تبليغات كنسرت هاي بزرگشان در تلويزيون پخش شود . معمولا هم در سايت هاي رسمي خود فقط تاريخ و نام كشور يا شهري را كه در آن برنامه دارند مي نويسند و به مكان دقيق آن اشاره نمي كنند . خب ، نتيجه ؟ نتيجه آن كه خيلي ها به غلط باور مي كنند كه هنرمنداني مثل داريوش و ابي فقط و فقط در كنسرت هاي بزرگ هستند و هميشه ۳ تا ۷ هزار نفر به ديدن آن ها مي آيند ... و اين كه داريوش و ابي افتخار نمي دهند در مكان هاي كوچكي مثل سالن هاي عروسي و هتل ها برنامه اجرا كنند ! ولي متاسفانه واقعيت چنين نيست و داريوش و ابي نيز در مكان هاي كوچك برنامه اجرا مي كنند ، ولي شايد از ديد شما پنهان بوده است . البته برخي از هواداران داريوش و ابي كه در اين كنسرت هاي كوچك شركت مي كنند در جريان اين امر هستند ولي اين واقعيت را اينجا و آنجا انكار مي نمايند .

 

اين هم گواه مطلب :

پوستر كنسرت داريوش در همين امسال در يك هتل

 ابي و كامران در حال اجراي برنامه در هتل واشنگتن - ماه مارچ ۲۰۱۰  ( امسال )

 

      حال خودتان ظرفيت يك هتل را تخمين بزنيد . ( معمولا ۳۰۰ نفر نشسته يا ۵۰۰ تا ۶۰۰ نفر ايستاده ) . البته مي توانيد ظرفيت هتل ها را خودتان در اينترنت چك كنيد .

      ۲- اگر وزن و جايگاه يك هنرمند به مكاني است كه در آن برنامه اجرا مي كند ، پس مهرداد نيويورك ، آيدين ، شهره و شهرام صولتي كه در مكان هاي بزرگ برنامه دارند يا شهرام شب پره و اندي را نيز كه در همين اكتبر گذشته در Kodak theater كنسرت داشتند بايد جزو خوانندگان سطح اول دانست ؛ چرا كه آن ها نيز همچون ابي ، داريوش و گوگوش در مكان هاي بزرگ و اسم و رسم دار برنامه اجرا مي كنند !

 

 

      پس فكر نمي كنيد كه جايگاه و ارزش يك هنرمند را بايد از ديدگاه هاي ديگري فراتر از تبليغات كاذب و مسائل كمّي سنجيد ؟ به طور مسائل ديدگاه هاي كيفي ؟ اگر اجازه داشته باشم در مطلب آتي به ديدگاه هاي كيفي مي پردازم .

      تا فرصتي ديگر ، راوي .

 

 « ادامه دارد »

 

 

نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: بزرگی خوانندگان : دیدگاه کمّي يا كيفي؟ ( بخش اول ) |

:: ستار و جریان های موسیقی در خارج از کشور ::

خبر مهم
 
ارتباط مستقیم با ستار
به مناسبت پیشواز میلاد اسطوره ی موسیقی ایران
 
 
هواداران با ستار ! هواداران می توانند سوالات خود را از ستار به آدرس ایمیل موقت :
 
 
تا تاریخ ۳۰ آگوست ۲۰۱۰ ارسال نمایند . ۶۱ سوال منتخب ( به مناسبت شصت و یکمین سالگرد میلاد ستار ) از بین سوالات رسیده به وسیله ی ستار پاسخ داده خواهد شد و به وبلاگ رسمی هواداران ستار فرستاده می شود تا همه عزیزان از پرسش ها و پاسخ ها اطلاع یابند . هواداران می توانند پرسش های خود را به فارسی یا انگلیسی مطرح نمایند اما بهتر است از نوشتن به شکل فینگیلیش خودداری شود . همچنین خواهشمند است از مطرح نمودن هر گونه سوال پیش پا افتاده و تکراری جدا خودداری فرمایید .
 
قابل توجه هواداران :
 
زمان ارسال ایمیل به ستار عزیز به پایان رسیده است
بنابراین از ارسال ایمیل خودداری فرمایید .
پرسش های هواداران و پاسخ های ستار تا پیش از میلاد ستار
در وبلاگ به رویت هواداران گرامی خواهد رسید .
 

       راوي : با درود خدمت طرفداران ستار . اينجانب به عنوان کسی که جریان های موسیقی ایرانی را دنبال و خبرهای نوشته و گفته شده را بررسی می کند و به دلیل آن که با ستار و اطرافیان او و برخی از هنرمندان مهم دیگر آشنایی نسبی دارم و در شهر فرشتگان زندگی می کنم ، به طور ناشناس در این جا به چند مطلب اشاره می کنم . ولی قبل از هر چیز درخواست می کنم که این مطالب را آن طور که نوشته شده بخوانید و نه آن گونه که دوست دارید بشنوید ! لازم است اين نكته را هم بگويم كه من نه از سوي ستار مي نويسم و نه از طرف كسي فرستاده شده ام . نوشتن اين مطلب هم فقط جهت آگاهي شماست و اين نوشته ها نه توجيهي براي كم كاري يا پركاري ستار است و نه براي بالا بردن يا خراب كردن كسي . خودتان تحقيق كنيد و در مورد آن بيشتر اطلاعات كسب نماييد .

***

      تهيه و پخش يك آلبوم :

      در بازارهاي غربي معمولا يك كمپاني موسيقي كار يك هنرمند را بررسي مي كند ؛ قرار داد مي بندد ؛ مخارج تهيه ي ملودي ، ترانه ، تنظيم ، ضبط ، ساخت يك يا دو موزيك ويدئو و تبليغات را مي پردازد و همان كمپاني - يا كمپاني ديگري كه در كار پخش در بازار خوب عمل مي كند - آلبوم را پخش مي كند . خواننده براي صدايش مبلغي را به عنوان پيش پرداخت مي گيرد و درصدي هم از فروش آلبوم دريافت مي كند . البته انواع قراردادهاي ديگري هم وجود دارد ولي آن چه كه گفتم روندي است كه معمولا انجام مي شود .

      اما در بازار غربي - ايراني داستان اين نيست ! بلكه به سمتي رفته كه اكنون گريبانگير خود كمپاني هاي موسيقي ايراني هم شده است ! كه دليل آن را اندكي جلوتر خواهم گفت .

***

      تهيه ي يك آلبوم به وسيله ي كمپاني هاي موسيقي ايراني :

      به سه دسته تقسيم مي شود :

      ۱- کسانی که تازه وارد هستند : خودشان باید تمام مخارج تهیه ی آلبوم را بپردازند و تازه یک پولی هم بدهند تا در بازار پخش شود . مخارج تهیه ی موزیک ویدئو را هم خودشان باید تقبل کنند . موزیک ویدئوی این دسته از تازه وارد ها بدون پیش پرداخت از تلویزیون ها پخش نمی شود و باید پولی هم به تلویزیون ها بدهند تا پخش کنند . این دسته از خوانندگان حتی به طور رایگان به اینجا و آنجا می روند تا شناخته شوند . خوانندگان این دسته بسیار مورد پسند کمپانی های موسیقی و تلویزیون ها هستند چون برای آن ها درآمدزا می باشند . کمپانی ها خدا خدا می کنند تا یکی از راه برسد و بخواهد خواننده بشود !

      ۲- دسته دوم به دو بخش تقسیم می شوند :

      الف : خوانندگانی که ۱۵ - ۲۰ سالی است که فعالیت می کنند و یک موقعیت نسبی بین مردم پیدا کرده اند . ولی هنوز باید پول آلبومشان را خودشان بپردازند اما کمپانی ها برای انتشار آلبوم آن ها پولی نمی گیرند و برای آلبوم آن ها در برنامه هایشان تبلیغ می کنند . مخارج تهیه ی موزیک ویدئو به عهده ی خود خواننده است ولی تلویزیون ها به رایگان پخش می کنند . افراد این بخش درآمد اندکی از کنسرت ها یا برنامه های کوچک به دست می آورند که خیلی ناچیز است .

      ب : خوانندگانی هستند که ۲۵ - ۳۰ سالی است که فعالیت می کنند و حتی ممکن است از هنرمندان قبل از انقلاب باشند ولی شرایط آن ها با شرایط بخش « الف » چندان فرقی نمی کند ؛ فقط شانس بيشتري براي دعوت شدن به كنسرت ها و محافل دارند و درآمد آن ها نيز كمي بالاتر است .

      ۳- خوانندگاني كه از يك مرزي عبور كرده اند ؛ مثل گوگوش ، داريوش ، ستار ، حميرا ( و نیز زنده یادان مهستی و هایده ) و ابی . شاید باور نکنید ولی از هفت نفر نامبرده فقط ۳ هنرمند هستند که کمپانی ها مخارج تهیه ی آلبوم و یکی دو تا موزیک ویدئو را برایشان می پردازند :

      - هایده ( یادش زنده باد )

      - مهستی ( یادش گرامی باد )

      - ستار

      یعني گوگوش ، داريوش ، ابي و حميرا مخارج تهيه ي آلبوم را خودشان مي پردازند ؟ بله ... گوگوش بعد از  QQ bang bang كه كمپاني ترانه آن آلبوم را خريد ، هزينه ي ساخت همه چيز را خودش مي دهد . داريوش بيشتر آلبوم هايش را در استوديوي منزلش ضبط مي كند و تا سال گذشته كمپاني ها فقط پخش آلبوم هاي او در بازار را بر عهده داشتند ولي چندي است كه كمپاني ها داريوش را به دليل برخي مسائل تحريم كرده اند و حاضر نيستند آلبوم هاي او را در بازار پخش كنند و داريوش نيز تصميم گرفته كه آلبومش را در سايت خود به فروش بگذارد . شرايط ابي هم مثل گوگوش است .

      حال در اين جا چند سوال پيش مي آيد :

      ۱- آيا دليل دير به دير آمدن آلبوم هاي ستار به بازار همين است ؟ يكي از دلايل آن همين است . كمپاني ها از شرايط مالي چندان خوبي برخوردار نيستند و چون هزينه هاي ملودي و ترانه ها را به موقع نمي دهند ، لاجرم كار ضبط و پخش به موقع انجام نمي شود .

      ۲- چرا ستار مثل گوگوش و ابي خودش آلبوم نمي زند ؟ جواب اين سوال به دو بخش خلاصه مي شود : اول اين كه ستار براي خود يك جايگاه هنري قائل است و باور دارد اگر براي يك آلبوم پولي دريافت نمي كند پس لااقل پولي هم نبايد بپردازد . ارزش هنري صداي او نبايد با خودانتشاري و خودتبليغي كمرنگ شود . دوم اين كه او مثل گوگوش ، داريوش ، و ابي به خاطر وابستگي و الزامات سياسي مجبور نيست كه سالي چند آهنگ و آلبوم ارائه بدهد . آن ها به سرعت آهنگ بيرون مي دهند تا به خاطر آن زودتر كنسرت گذاشته شود تا مردم براي شنيدن زنده ي كارهاي جديد در كنسرت ها شركت كنند . چرا ؟ چون اين كنسرت ها به وسيله ي گروه هايي برگزار مي شود كه از آن سود مالي - سياسي مي برند .

      ۳- آيا هنرمنداني مثل گوگوش ، ابي و داريوش آن قدر ثروتمند هستند كه مخارج همه ي اين آلبوم ها ، ويدئوهاي جديد و تبليغات را بدهند ؟ خير ... ولي هر سه ي آن ها از حمايت هاي مالي خوبي برخوردارند و دوستاني دارند كه صورت حساب هاي آنان را خوب مي پردازند ؛ حال ممكن است اين پرداخت ها از روي عشق ، يا حسن نيت و يا به سبب منافع شخصي باشد .

      ۴- يعني زور كمپاني ها فقط به ستار نمي رسد ؟ كمپاني هايي كه با ستار نمي توانند كنار بيايند ، خُب با او كار نمي كنند ؛ ولي كمپاني ترانه شرايط ستار را تا به امروز پذيرفته و بيشتر آلبوم هاي ستار از اين شركت به بازار آمده و شايد هم از اين پس خواهد آمد .

     ۵- پس يعني هنرمندان هيچ درآمدي از تهيه ي آلبوم ها ندارند ؟ از هيچ كمپاني ايراني هيچ پولي به خوانندگان پرداخت نمي شود ! درآمد خوانندگان از برنامه ها و كنسرت هاست . در صنعت موسيقي غرب ، درآمد از فروش آلبوم هاست و كنسرت ها براي تبليغ آلبوم ها در سراسر جهان . ولي در صنعت موسيقي ايراني در لوس آنجلس ، درآمد هنرمندان از كنسرت هاست و درآمد كمپاني ها از فروش آلبوم و دلالي ملودي و ترانه ! ايراني ها هم كه همه چيز را كپي مي كنند و پول چنداني به كمپاني ها نمي رسد و لاجرم كمپاني ها سرمايه ي كافي براي توليد آلبوم ندارند ؛ پس هنرمندان خودشان مجبور به پرداخت هزينه ي آلبوم مي شوند .

***

      كنسرت گذاري :

      به طور خلاصه كنسرت هاي بزرگ در سالن هاي بزرگ براي فقط يك خواننده ( به عنوان مثال فقط گوگوش یا ابی ) یا به وسیله ی صاحبان شرکت های داخل ایران برگزار می شود که این برنامه گذاران در ایران مقیم هستند و جزو کسانی می باشند که در خارج فعالیت تجاری دارند که از این کنسرت ها به عنوان پولشویی و یا جا به جایی مالی استفاده می کنند ؛ و یا به وسیله ی گروه های منسجم سیاسی مثل حزب توده یا مجاهدین خلق صورت می گیرد . برخي از تلويزيون ها نيز كنسرت گذار هستند ولي معمولا به ندرت جنبه ي سياسي دارد و بيشتر براي پول سازي است . بعضي از خوانندگان هم خودشان براي خودشان در مكان هاي خوب كنسرت ترتيب مي دهند . تعداد كنسرت گذاراني كه به داخل ايران وابستگي ندارند و يا حاضر نيستند با گروهي خاص همكاري كنند زياد نيست و اين قبيل افراد معمولا فاقد توان سرمايه گذاري و قبول ريسك انجام كنسرت در مراكز پر هزينه مي باشند .

      آيا ستار در چند سال اخير در مكان هاي مهم برنامه داشته است ؟ بله ... پس چرا در ايران نشنيديم ؟ به ۴ دليل : ۱- برنامه گذار به دليل فروش كافي از طريق تبليغات محلي ، نيازي به تبليغات تلويزيوني نداشته است . ۲- تعدادي از تلويزيون هاي ۲۴ ساعته كه شكل و شمايل مناسبي دارند و به نوعي مي توان آن ها را تلويزيون ناميد ، جزو همان دوستان افراد بالا هستند و ميزان زيادي از درآمدشان از طريق تجارت با كمپاني هاي ايراني داخل ايران و دبي است كه به نوعي با ستار مشكل سياسي دارند . ۳- چون ستار به آن ها باج نمي دهد و به قول معروف سبيلشان را چرب نمي كند ! و رابطه ي خود را با آن ها در حد رابطه ي هنري نگاه مي دارد ... آن ها نيز با ستار آبشان چندان در يك جوب نمي رود . ۴- ستار در قرار دادهايش با كنسرت گذاران  ، در بخش تبليغات زياد سخت گير نيست .

      چرا ستار خودش كنسرت نمي گذارد ؟ شايد به خاطر آن كه او يك هنرمند خواننده است و نه يك برنامه گذار . آيا او Manager ندارد ؟ در اين مورد خير . نمي خواهد داشته باشد ؟ شايد تجارب بد ، ستار را از اين امر باز مي دارد .

***

      همكاري :

      چرا ستار با فريد زلاند سال هاست كار نمي كند ؟ ستار باور دارد كه يك آهنگساز شايد به طور ناخواسته بعد از مدتي كارش تكراري مي شود . پس شايد بهتر باشد با افراد متفاوت ، كارهاي متفاوت ضبط كند . دليل ديگر اين كه وقتي آلبوم گلايه به بازار آمد ، در همان زمان فريد زلاند كه آلبوم ستاره بازي را ساخته بود با كمپاني ترانه اختلاف پيدا مي كند و آقاي زلاند براي ضربه زدن به كمپاني ترانه ، آلبوم ستاره بازي را خودش به بازار مي دهد . عليرغم اين كه ستار از او مي خواهد كه اين كار را انجام ندهد و صبر كند تا آلبوم گلايه در بازار خوب وارد شود . ولي فريد زلاند قبول نمي كند و آلبوم ستاره بازي را بيرون مي دهد . نتيجه آن كه هر دو آلبوم يكديگر را مي خورند !

      با ايرج جنتي عطايي چطور ؟ تا سال گذشته كه كسي نمي خواست تفتيش عقايد كرده باشد ، آن هايي كه آقاي جنتي عطايي را مي شناختند و با عقايد او آشنا بودند هم چيزي نمي گفتند و مختار بودند كه با او كار كنند يا نه . اما با رخدادهاي اخير و صحبت هاي آشكار او مي توان گفت كه به هر جهت آقاي جنتي عطايي از فعالان مهم حزب توده بوده و هستند و همكاري ستار از زمان آگاهي او از خط فكري جنتي عطايي با وي متوقف گشته است .

      آيا ستار با داريوش برنامه داشته يا خواهد داشت ؟ آخرين باري كه اين دو بر روي يك صحنه رفتند به سال ۱۹۸۰ باز مي گردد . بين سال هاي ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۲ از سوي برنامه گذاران سه بار به ستار پيشنهاد شد ولي او قبول نكرد . در دهه ي ۹۰ دو بار نيز داريوش در لوس آنجلس برنامه داشت ولي به علت استفاده از مواد مخدر نمي توانست روي صحنه برود . برنامه گذار كه هزينه هاي زيادي را متحمل گشته بود از ستار خواست تا به جاي داريوش برنامه اجرا كند كه البته ستار نپذيرفت . چند سال پيش ستار در يك مصاحبه ي راديويي وقتي همين سوال را از او پرسيدند خيلي محترمانه گفت : ما صداهایمان جوری است که نمی توانیم یک آهنگ را با هم بخوانیم . ( من فکر می کنم ستار به نکته ی خوبی اشاره کرد ، آهنگ نون و پنير و سبزي را يادتان هست ؟ ابي آن آهنگ را چندين گام بالاتر از داريوش مي خواند )

      آیا گوگوش با ستار تماس دارد ؟ خیر . چرا ؟ برگردید به موارد بالا .

      تا فرصتی دیگر ، بدرود .

 

سه خبر خوب برای هواداران

THE OFFICIAL BLOG OF SATTAR

بلاگ رسمی ستار افتتاح شد

خواننده ی گرامی ،

از این که می توانم با شما از طریق این سایت ، که تنها بلاگ رسمی من است در ارتباط باشم خشنودم . شما با بازدید کردن از این سایت نه تنها  می توانید از آخرین فعالیت ها ، برنامه ها و کنسرت های من در سراسر دنیا آگاه شوید ، بلکه به صفحه ی « چند سخنی با تو » که در واقع نوشته های کوتاهی در خصوص مطلبی که نظرم را جلب کرده است و ارزش تقسیم کردن با شما را دارد نگاهی بیاندازید . شما با عضویت خود از طریق ایمیل می توانید سرخط جدید ترین مطالب این سایت را به شکل پست الکترونیکی دریافت کرده و یا با عضویت از طریق RSS مطالب این بلاگ را در کامپیوتر یا حتی تلفن همراه خود داشته باشید . علاوه بر مطالب عنوان شده ، در صورت تمایل می توانید از سایت اینترنتی و کانال رسمی من در Youtube دیدن کنید .

از حمایت های همیشگی شما سپاسگزارم

با احترام ، ستار

آدرس بلاگ رسمی ستار :

http://sattarblog.wordpress.com/ 

***

SATTAR's OFFICIAL YOUTUBE CHANNEL

کانال رسمی ستار در YouTube

 

از این پس کلیه ی علاقه مندان و هواداران ستار می توانند
 با مراجعه ی مستقیم به کانال رسمی ستار در YouTube آخرین موزیک ویدئوها
و بسیاری از کارهای پیشین او را در یک کانال یکجا مشاهده نمایند .

سايز اصلي تصوير

http://www.youtube.com/SATTARmusic 

***

NEW SINGLE COMING SOON ! 

Sattar’s new single album: What a Patience! will be available soon on iTune and CDbaby

ترانه جديد ستار

آلبوم تک آهنگ : « عجب صبری خدا دارد » به زودی از طریق شرکت iTune  و CDbaby عرضه می گردد .

ملودی از : محمد حیدری

تنظیم از : کاظم عالمی

شعر : معینی کرمانشاهی 

 

 

نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: ارتباط مستقیم با ستار |

:: يادداشتي بر يك ترانه : ما را مطلب ::

ستار

ما را مطلب !

در چشم گلا ، دره ی شب

غم دسته گلی سیاه دارد

شوریده پلنگ بیشه ی دل

پنهان نظری به ماه دارد

ما را مطلب که نقش آبیم

افسانه به ما مخوان که خوابیم

***

در باغ پر از ستاره و ماه

پروانه به گوش باد گفته

غمگین دل شهرزاد قصه

تا قصه ی خود شنیده خفته !

آه از دل شهرزاد قصه

تا قصه ی خود شنیده خفته !

ما را مطلب که نقش آبیم

افسانه به ما مخوان که خوابیم !

***

ما شاخه ی خشک باغ حسرت

دل بسته ی نقش هر سرابیم

ما شاخ نبات شعر حافظ

ما تکیه گه خم شرابیم

ما را مطلب که نقش آبیم

افسانه به ما مخوان که خوابیم !

 

      فعلا اوضاع سوت و كور است . نه خبر چنداني از آلبوم جديد ... نه موزيك ويدئوي تازه اي ... نه مصاحبه اي ... نه بحث جنجال آفريني و نه ... پس عجالتا چاره همان چنگ انداختن به ترانه هاي ستار است ! با خود گفتم اكنون فرصت مناسبي است كه از تك آهنگ راز آميز ستار با شما سخن بگويم . ترانه اي كه سال هاست فكر و ذهنم را به خود مشغول داشته . ترانه اي از گونه اي ديگر . ترانه اي مرموز كه ساليان سال است در ميان آلبوم هاي پرشمار ستار خاك مي خورد و تا كنون كسي به آن نپرداخته . عشوه گر ناشناخته اي كه در گوشه اي دنج خلوت گزيده و مغرورانه و شايد هم خودخواهانه غريبي و شگفتي خود را به رخ مستمعانش مي كشد ! خواص هوادار ستار شايد هر از گاهي به اين " مرموز افسونگر افسون شده " گوش مي سپارند و بي هيچ درنگي در درون مايه ي غريب آن تنها از نواي دلفريب ستار در آن بهره مي برند و به شتاب دكمه ي next را در پلير خود مي فشارند ! آري مي خواهم از " ما را مطلب " سخن بگويم .

      ما را مطلب بي هيچ شكي پر رمز و راز ترين ترانه ي ستار است و از گونه اي ديگر . از گونه اي ديگر به اين روي كه تك آهنگي است كه با هيچ يك از آثار پرشمار ستار قابل قياس نيست . تنها ترانه ي ستار است كه آهنگسازي شهير و برجسته به نام اسفنديار منفرد زاده ساخت ملودي و تنظيم آن را بر عهده داشته . فرهاد شيباني به گمانم تنها شعري است كه براي ستار سروده . هيچ يك از ترانه هاي ستار تا اين اندازه در عين اختصار در متن و ايجاز تصاوير و ايماژها ، سرشار از اسطوره ها و نمادها نيست و دريافت معناي هيچ يك از ترانه هاي ستار اين اندازه دشوار نمي نمايد و صور خيال در هيچ يك از آثار ستار تا اين اندازه غريب و شگفت نيست . حال با من موافقيد كه اين ترانه از گونه اي ديگر است ؟!

***

      ما را مطلب ترجیع بندی است شامل سه بند یا خانه که بند ترجیع " ما را مطلب که ... " آن ها را به هم می پیوندد . شعر در نگاه اول در چشم مخاطب عام گنگ و پیچیده و حتی تا اندازه ای فاخر است ولی شنونده ی خاص و کاربلد را نمی تواند چندان مسحور خود کند و اولین پرسش این طیف آن است که چرا پیوند عمودی شعر رعایت نشده ؟ همچنین تعقیدها و ضعف تالیف ها و تناقض هایی در ضمن شعر به چشم می آید که تا حد زیادی به اعتبار شعر لطمه وارد می کند . برخی از تعبیرات رسا و مفهوم نیست و چنین می نماید که شاعر از سر سیری شعری سروده و بیشتر درگیر ملودی بوده و به اصول ترانه سرایی چندان توجهی نداشته و فراموش کرده که ترانه اگر معنای روشنی به مخاطب ارائه ندهد نمی تواند صفت " ماندگاری " را برای اثر به ارمغان بیاورد و با گوش سپردن به شاهکارهای ترانه ی نوین در می یابیم که این دست از ترانه ها جملگی اشعاری گویا و رسا داشته اند و هیچ یک از آن ها با غموض و ابهام نمی توانستند راه به جایی برند . اینک سه بند " ما را مطلب " را جداگانه وا می کاویم و مورد بررسی قرار می دهیم :

      بند نخست : در نگاه اول هیچ ارتباطی با کلیت ترانه و نیز بندهای بعدی ندارد و تنها توجیه برای این قضیه آن است که بگوییم شاعر در این بند به نوعی مقدمه چینی و فضا سازی که قدما آن را " براعت استهلال " می نامیدند دست یازیده . بیت اول که قاعدتا باید بهترین بیت شعر باشد تا بتواند مخاطب را درگیر خود کند و او را به شنیدن ادامه ی ترانه ترغیب نماید اتفاقا خالی از اشکال نیست . در چشم گلا (= گل ها ) ... آیا جمع بستن کلمه ای به شکل عامیانه در ترانه ای که زبان آن ابدا عامیانه نیست اشکال بزرگی محسوب نمی شود ؟ دره ی شب البته ترکیب زیبایی است اما با خواندن مصراع دوم باز می بینیم که چیزی کم دارد : غم دسته گلی سیاه دارد . خب پس معلوم است آن چه دسته گلی سیاه دارد غم است . پس با این حساب باید گفت : " در دره ی شب " که حذف  " در " بدون هیچ قرینه ای خود ضعف تالیفی آشکار است . می بینید ؟ آیا شعری که در یک مصراع آن هم نخستین مصراع شعر دو ایراد زبانی و دستوری دارد می تواند شعر موفقی باشد ؟ بیت دوم البته ضعف تالیف ندارد و به موضوعی شایع و رایج و به نوعی تکراری و نخ نما در شعر معاصر پرداخته که همانا سوژه ی " ماه و پلنگ " می باشد . تفصیل رازگشایی از این دو نماد را در انتها می خوانید اما به اختصار می گویم که پلنگ نماد عاشق و ماه نماد معشوق است اما ارتباط آن با کلیت این ترانه چیست ؟ در چشم گل ها و در دره ی شب ، غم دارای دسته گلی سیاه است و در این فضای ابهام آمیز ( و یا شاید هم در جایی دیگر ) پلنگ شوریده ی بیشه ی دل ( = عاشق یا قلب عاشق ) پنهانی به معشوق خود می نگرد . تصویری که خالی از زیبایی نیست اما چه ربطی به سایر ابیات دارد ؟ به گمانم شاعر در اين بخش از شعر با به تصوير كشيدن چنین فضایی ، حالت غم و اندوه و حسرت خویش را از مطالبی که در ابيات بعدی خواسته بگوید نشان داده و به نوعی مقدمه چینی نموده است تا به اصل سخن و جان کلام برسد ، اما مي انديشم كه مبادا شاعر تنها به قافيه پردازي انديشيده و آنچه باعث گشته چنين تصويري خلق كند همان قوافي سياه و ماه بوده است ! 

      بيت سوم اما جوهره و عصاره ي ترانه است و شاعر خواسته در اين بيت جان كلام را ادا كند : ما را مطلب كه نقش آبيم ! ما را مطلب يعني چه ؟ ما را طلب مكن يا در جستجوي ما مباش يا به ما اميد مبند يا ... حالا چرا ؟ چون ما نقش آب هستيم . مطمئنا منظور شاعر نقش بر آب است كه باز هم با حذف نا بجاي " بر " ضعف تاليفي آشكار رخ داده . نقش بر آب يعني نقشي سطحي و زودگذر و بدون عمق و معنا ... پيداست كه اين توصيف را نمي توان مثبت تلقي كرد . حالا بايد پرسيد منظور از " ما " كيست ؟ مي انديشم كه منظور شاعر از ما  ؛ مردم ، مليت و فرهنگ ايراني است پس عجيب نيست كه اين ترانه را ترانه اي از نوع اجتماعي بدانيم . مصراع دوم مي گويد : افسانه به ( = برای ) ما مخوان که خوابیم ! دوست دارم این بیت را چنین معنی کنم : ای خردورزان ! ای آگاهان عالم ! دیگر به ما امید مبندید و در جستجوی ما و فرهنگ درخشان و گذشته ی شکوهمندمان مباشید زیرا که ما اکنون چیزی جز نقش بر آب نیستیم ! خرافات و بیگانه پرستی ها آن چنان بر تار و پود اندیشه ی ما چنگ انداخته که هر چند از آن گذشته ی بشکوه بر ما افسانه بخوانید و هر قدر بخواهید فرهنگ دیرپای ایرانی را برایمان یادآوری نمایید و ما را به خویشتن خویش باز آورید ما همچنان در خواب غفلت خود هستیم و بیدارشدنی نیز به نظر نمی آییم ! آری ... اکنون ما نقش بر آبیم . تهی از خود و از فرهنگ دیر پای خود و چنگ انداز به فرهنگی که هیچ سنخیتی با آن نداریم .

***

      بند دوم : در این بند شاعر مخاطب را به فضایی غریب رهنمون می سازد و گفت و گویی غریب تر را ترتیب می دهد . در باغی سرشار از ستاره و ماه ( = هنگامه ی شب ) پروانه به ( = در ) گوش باد چنین گفته که دل شهرزاد قصه غمگین است و از هنگامی که قصه ی خود را شنیده در خواب فرو رفته است ! تصویری که از پروانه در ادب پارسی به یاد داریم بیشتر او را قرین گل و بلبل و شمع و در فضاهایی نگارین و دل انگیز نشان می دهد اما اینک در فضایی تیره و تار و در دل شب ، پروانه در گوش باد زمزمه می کند ! تصویری که بیشتر ما را به یاد شبپره می اندازد تا پروانه ! این نکته ی ظریف را می گذاریم به حساب نوعی ساختارشکنی و نوآوری شاعر . همچنین این نکته را که شهرزاد خود قصه گویی است که برای دیگران افسانه ها می گوید تا به خواب فرو نروند و قصه گويي برايش بهانه اي براي زنده ماندن و زيستن است اما همینک با شنیدن قصه ی خویش به خواب فرو رفته است ! حکایت غریبی است اما می اندیشم که در این بند " باغ پر از ستاره و ماه " همان مام میهن است که سرشار از ستاره های فروزان فرهنگ و دانش است و " پروانه " نیز همان خردورز دلآشوبی است که دغدغه ی بیداری و بیدار کردن دارد اما می بیند دريغا كه شهرزاد قصه ( = ملت ایران ) به جای بیدار نمودن دیگران و دست كم بيدار شدن از خواب غفلت ، خود به خوابی عمیق فرو رفته و هر چه از قصه ی گذشته ي او يعني بزرگی ها و سرفرازی ها در گوشش می خوانند سودی ندارد ! دريغ و افسوسي كه چندان در نظر شاعر مهم مي باشد كه در بيت سوم نیز آن را تكرار نموده است .

***

      بند سوم : در اين بند شاعر به توصيف " ما " يي پرداخته كه پيشتر بدان اشاره كرديم . در بيت نخست مي گويد ما مردم همچون شاخه اي فرو خشكيده از باغ حسرت هستيم و دلبسته و فريفته ي هر آنچه ايم كه نقش سرابي بيش نيست ! به راستي كدام ايراني راستين است كه هر لحظه ، حسرت داشته هاي از دست داده ي خويش را نخورد ؟ اما آن چه او را مانع است تا هرگز بدان داشته هايش نرسد و نزديك نگردد همانا دلبستگي او به نقش سراب است . خرافاتي كه بر رگ و پي انديشه و ذهنش چنگ انداخته و عقل و خرد او را در تار عنكبوتي تعصب و خامي و خام انديشي گرفتار ساخته است . اما بيت دوم طرف ديگر ماجرا و آن روي سكه است ! ما شاخ نبات شعر حافظ و تكيه گه خم شراب هستيم . در بادي امر اين دو تعبير چندان مفيد معنا نيست كه مثلا ما معشوقه ي حافظ هستيم ! اما با عنايت به توضيحات قبل به اين نتيجه مي رسيم كه شاعر خواسته بگويد هر چند ما روزگاري سرمنشا همه ي تغزل ها و دلدادگي ها ( = شاخ نبات شعر حافظ ) و سرمستی ها و سرخوشی ها ( = تکیه گه خم شراب ) بودیم اما همینک بهتر است که ما را طلب نکنی و افسانه ی بیداری در گوشمان نخوانی ! این است راز تناقض ظاهری در ابیات این بند شعر ... دوگانگی و تناقضی که نه فقط در این شعر بلکه در هویت و ضمیر بسیاری از ما نیز یافت می شود .

***

     به گمانم آن چه ما را مطلب را شنیدنی ساخته شعر آن نیست ؛ چرا كه اين شعر همان گونه كه اشارت رفت هر چند برخي مضامين زيبا و ارزشي را در خود جاي داده اما مشتمل بر اشكالاتي است كه بعضا قابل اغماض نيست و به برخي از آن ها در اين مقال اشاره رفت . زيبايي اين ترانه در وهله ي نخست به صداي زيبا و محكم ستار در آن باز مي گردد و اجراي هميشه خوب او و هارموني مناسبي كه با ملودي و شعر به منصه ي ظهور رسانده و در وهله ي بعد به ملودي منفرد زاده كه با شايستگي از عهده ي آن برآمده و تنظيمي شايسته ارائه داده است ، ضمن آن كه همخواني زيباي گروه كر نيز در اين ترانه خالي از لطف و تاثير نيست . در نهايت مي توان ما را مطلب را از آثار فابل قبول ستار دانست هر چند كه به دلايل متعدد مهجور مانده و چندان شنيده نشده است .

ـــ دانلود ترانه ي " ما را مطلب " ـــ

 

توضيح و شرح  نماد ها و اسطوره ها

 

ماه و پلنگ برای ادبیات کهن فارسی هیچ تداعی معنا داری ندارد اما در ادبیات معاصر مجموعه ای غنی و زیبا از داستان ها ، شعرها ، ترانه ها و حتی یک نمایشنامه ، همه با عنوان " ماه و پلنگ "  خودنمایی می کند . ندرتا در باره ی ارتباط این دو موجود مرموز سخن به میان آمده و سبب این تلمیحات برای مخاطب نا آشنا ، مبهم است . در جهان باستان " پلنگ " نمادی بسیار قوی و پر تکرار است . پلنگ ها نخست نماد قدرت و خشونت و جرئت ، استقلال عمل و رای هستند و افرادی که این نماد را برای خود انتخاب می کردند معتقد بودند همانند پلنگ که در تنهایی زندگی می کند و با این حال بر اطرافش مسلط است بدون نیاز به دیگران هر کاری را در نهایت قدرت می توانند انجام دهند . در بعد اسطوره شناسی نماد " پلنگ " معنایی ثانوی و پیچیده می یابد . در اساطیر پلنگ نماد قدرت زنانه بر روی زمین است . قدرتی که با تاریکی همراه شده ( مقدس ترین و نمادین ترین پلنگ ها سیاه هستند ) و با مرگ عجین است اما این مرگ به معنای نیستی نیست بلکه نوع مرموزی از مردن و دوباره در اوج قدرت زنده شدن است . پلنگ همواره مانند تصویر دست نیافتنی الهه ها و در معنای عام زنان نشانه ی قدرتی است که همان گونه که از بین می برد می تواند بسازد و همان گونه که به شدت ترسناک است به شدت دوست داشتنی هم هست . این احساس دوگانه به یک مفهوم واحد در ادبیات کهن ما بسیار دیده می شود مثلا آن جا که چشم معشوق خونریز است و یا عتابش جانفرساست و در عین حال دوری ازو هم امکان ندارد . تصویر چنین عشق دست نیافتنی ای وقتی کامل می شود که پلنگ اساطیری در زمینه ای اساطیری قرار گیرد و مجموعه ای از روابط این چنینی ایجاد شود تا ذهن افراد این خواستن و نتوانستن ، این ترس و رغبت و این دوگانگی جانکاه را به راحتی ترسیم کند . زمینه ي این تابلوی سراسر رمز و راز شب است و ماه در آن و پلنگی که هوس رسیدن دارد . ماه به خودی خود در اساطیر موجودی مونث است و تمام مادینه ها در اساطیر همواره با تاریکی ، خشونت ، خواستن ، مکر ، زیبایی راز آلود ، مرموز بودن و زایا بودن همراهند . ( چشم سیاه ، گیسوی سیاه ، خال سیاه  و مژگان سیاه شما را یاد چیزی نمی اندازد؟ ) . ماه پلنگ آسمان است و پلنگ ماه زمین . در حقیقت بین این دو نماد تفاوتی از نظر مفهوم اسطوره ای نیست اما وقتی قرار به نمایش مفاهیم این دو موجود در قالب افسانه باشد تازه کمبود ها معلوم می شود چرا که هر دو از یک جنسند و مانند دو قطب هم سوی آهن ربا اگر بخواهند هم به هم نمی رسند و این قدرت فریبنده ، این زنانگی مرموز در حیات جایی تنها در خودش حبس می شود . باید توجه کنید که منطق معمول در زندگی برای تحلیل اساطیر به کار نمی آید و مشکل ماه و پلنگ با حضور عناصر نرینه حل نمی شود . چرا که اصل این افسانه نمایش نرسیدن نهایی به قدرت مطلق و کامل برای اجزای حیات است . بیان صریح این نکته که اگر کمالی هست از آن کلیت زندگیست و نه اجزای آن و اگر اجزا خود دست به تلاش برای وصول به بالاترین ها بزنند هرگز موفق نخواهند شد . مثل پلنگی که می خواهد به ماه برسد . با این توضیح به افسانه ی کوتاه و کوچک ماه و پلنگ توجه کنید . افسانه ای چینی چنین است که : پلنگ های وحشی و دست نیافتنی ، همگی به یک نوع می میرند . هنگامی که پلنگ ها به بلوغ کامل می رسند و به هر چه خواستند رسیدند ؛ بر مرتفع ترین نقطه ممکن می روند و برای به دست آوردن  آن چه تا حال طعم مرگ آفرین پنجه شان را نچشیده تلاش می کنند . آری ماه را نشانه می روند . دورخیزی می کنند و جهش ... آن قدر بر جهش های خود می افزایند که سرانجام کمرشان می شکند و ... افسانه ی چینی چنین است که : پلنگ های وحشی و دست نیافتنی ، همگی به یک نوع می میرند .

***

 

شهرزاد قصه‌گو نام شخصیت اصلی تخیلی در رشته‌ داستان‌های هزار و یکشب است . شهرزاد روایت‌کننده ي قصه‌ها برای شهریار ، شاه ایران است . هسته ي اصلی داستان‌های هزار و یکشب کتابی فارسی به نام هزار افسانه بوده که امروزه در دست نیست و در سده‌های پیش ترجمه ي عربی آن با اضافات دیگر به زبان‌های اروپایی نیز ترجمه شد و در غرب به عنوان بهترین کتاب « ادبیات عرب » شناخته شده است . از این رو در سطح جهان شهرزاد را نیز به عنوان فردی عرب می‌شناسند و بسیاری از گروه‌ها و انجمن‌های فرهنگی اعراب مهاجر در اروپا و آمریکا نام شهرزاد ( با تلفظ شَهرَزاد ) را برای خود برگزیده‌اند . دو برادر از سلسله ي ساسانی به نام شهرباز و شاه زمان به خیانت همسران خود پی می‌برند . شاه زمان که پادشاه سمرقند است به کنج عزلت می‌نشیند ولی شهرباز یا شهریار تصمیم به انتقام می‌گیرد بنابراین تا ۳ سال هر شب باکره‌های را تزویج کرده و صبح به قتل می‌رساند . وزیر که وظیفه ي یافتن دختران را دارد به جان می‌آید ولی کاری از دستش بر نمی‌آید تا وقتی که شهرزاد دختر وزیر قدم به جلو می گذارد و تصمیم به ازدواج با شاه می‌گیرد و هر شب برای شاه قصه می گويد و بقیه ي داستان را برای شب بعد می‌گذارد و به مدت ۳ سال این کار را ادامه می‌دهد و برای شاه فرزندانی می‌آورد . لازم به ذکر است که اصل کتاب هندی است که ایرانیان آن را به زبان فارسی باستان ترجمه کرده‌اند . مهم‌ترین خصوصیت داستانی مدرن هزار و يكشب همان بهانه ي روایت است . یعنی قصه گفتن بهانه ي برای زنده ماندن مي باشد ، زنده ماندن شهرزاد . دنیازاد خواهر شهرزاد قبل از این که شهرزاد به همخوابگی با شاه برود از او می‌خواهد که قصه‌ای بگوید تا خوابش ببرد و شهرزاد مهم‌ترین قصه و بهترین قصه‌اش را می‌گوید و گلوی شاه پیش قصه‌های شهرزاد گیر می‌کند . از دیگر سو طرح پيچالي ( لابیرنتی ) ( تو در تویی یا هزارتویی ) هزار و یک شب بسیار مثال زدنی است . قصه در دل قصه ي دیگر . و جذاب آن که در آخر می‌فهمیم که شهرزاد با هر قصه زهر انتقام را از دل شاه بیرون می‌کشد تا دست آخر هم شاه را درمان کرده باشد و هم خودش زنده مانده باشد .

***

شاخه نبات یا به اصطلاح عامیانه " شاخ نبات " به مقداری نبات گویند که بلور‌های آن به صورت شاخه درآمده باشد . نبات به صورت شاخه ، کاسه یا در اشکال دیگر فروخته می‌شود . منظور مهم دیگر از شاخه نبات در زبان فارسی اشاره به معشوقه ي فرضی حافظ  است . به هنگام فال گرفتن حافظ را به شاخ نباتش قسم مي دهند که رازی را بر فال گیرنده آشکار کند . حافظ در غزلی می‌گوید :

این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد        اجر صبری است کزان شاخ نباتم دادند

 

 

:: اجرای زنده ی زیبا و خاطره انگیز ستار از ترانه های قدیمی ::
اجرا شده در کنسرت لندن
 

شامل ترانه هاي :
 صداي زنگوله ها ، بهار من گذشته شايد ، بود و نبود ، غزل ، تكيه گاه
 

شامل ترانه هاي :
خانه به دوش ، شام آخر ، باج ، همزاد ، آوازه خوان ، دشمن
 
با تشکر فراوان از نیسان شهیدی بابت ارسال ترانه ها
 
 ***
 
 
:: عکس هایی از ستار در کنسرت هزار و یک شب تورنتو - کانادا ::
 
با تشکر از امیر کسری حسین زاده بابت ارسال عکس ها
 
ـــ دانلود ـــ
 
 
 

 

نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: يادداشتي بر يك ترانه : ما را مطلب |